علیرضا ترکیبی . [بیوگرافی]

26 10 2008

[محمد ماهر]

در پی معرفی هنرمندان برجسته ی گیلان زمین ، جای خالی هنرمند برجسته ، آقای”علیرضا ترکیبی“حس می شود! به دلیل علاقه شخصی بنده به هنر گرافیک ، انیمیشن ، کاریکاتور و تصویرگری ، تصمیم گرفتم هنرمندی را معرفی کنم که ترکیبی از همه ی این هنر ها را یکجا جمع کرده ! او کسی نیست جز “علیرضا ترکیبی” ، مردی که در گفتگوی هرچند خیلی کوتاهی که با او داشتم صمیمیتی در بیانش حس کردم که مانندش را شاید فقط در دیار باران بتوان یافت! البته قطعا اهل هنر (مثل بنده !!!!) می شناسندش ، اما شاید سرگذشتش از زبان خودش برای ما گیلانی ها لذت دیگری داشته باشد:

عليرضا نامي بود كه به تقاضاي پيشگوي دوره گردي پيش از تولدم به والدينم پيشنهاد شده بود. آنها نيز تصميم گرفتند اين نام را قبل از نام خانوادگي تركيبي بر روي اولين فرزند خود بگذارند. نام مستعارم را نیز به مناسبت ماه تولدم كه در برج ميزان بود مهرداد نهادند.

بيست و چهارم مهرماه سال 1346 شمسي ( مصادف با سال بُز به تقويم چيني ) در خانه كوچكي با حصارهايي از لوله هاي خيزران در غازيان بندر انزلي به دنيا آمدم. مادرم 17 سال بيشتر نداشت و من اولين نوه پدربزرگم بودم. او مردی جدي بود كه در جواني از شهر عشق آباد آمده بود وغير از زبان تركي، فارسي، گيلكي به خوبي روسي صحبت مي كرد. او را هميشه دوست داشتم و همواره در حد پرستش دوست خواهم داشت چون عصر طلايي دوران كودكيم را موهبت حضور او رقم زد.

مشاور هنري شركت فولاد خوزستان از سال 1385

اغراق نكرده ام اگر بگويم اين پيرمرد به ظاهر خشن اما در واقع بيش از حد مهربان اولين و تاثير گذارترين شخصيت در زندگيم بود. انزلي و تمام مظاهرش همواره يادش را برايم زنده مي كند و رشت با آن كوچه هاي قديمي و نمناكش مادر بزرگي با گونه هاي سرخ را .

اينها مكانهاي مقدس من هستند كه هر از چند گاهي با تلنگرهايشان خاطره های شیرینی را از ضمير ناخودآگاهم پرواز می دهند. در سال 1348 عازم تهران شديم. بعد از مدتي پدر كارمند دولت شد. به خاطر دارم كه كلاس اول ابتدايي را به طور منقطع در چند مدرسه كاملاً متفاوت گذراندم. در محله هاي مختلفي زندگي كرديم تا اينكه در اوائل انقلاب با از دست دادن محل سكونتمان و برچيده شدن محل كار پدر به ناچار به حومه شهر رشت نقل مكان كرديم.

برزخي بين شهر و روستا، جايي كه مي توانستي در مقابل پرسشهاي بي پايانت صرفاً نيشخند و جوابهايي خرافي دريافت كُني. اشتباه پشت اشتباه ، سرزنش ، ملامت ، سرگشتگي، و غم انگار تمامي نداشت. دوره راهنمايي را به پايان نرساندم. با چهره واقعيت زود آشنا شدم. يعني قبل از اينكه درك درستي از خود داشته باشم.

انزوا و درونگرايي بيش از حد من شروع شد. تا اينكه با مطالعه، تحليل، مباحثه و محك زدن دريافتهايم در بوته آزمايش موفق شدم تا به مرور خودم را درمان كنم.

البته در طول اين سالها از طراحي و توجه به طبيعت پيرامونم دست نمي کشيدم. روزي با شخصي آشنا شدم كه از علاقه ام به طراحي خبر داشت. او به من ثابت كرد كه آدمي سرشار از استعداد اما خالي از اطلاعات لازم در زمينه هنر نقاشي هستم، و من بعد از نگاهي حريصانه اما گذرا به كلكسيون كتابهاي ناياب نقاشي اش كه خاك مي خوردند به گفته اش سخت ايمان پيدا كردم. اينگونه شد كه حدوداً از سال 1363 به منظور رسيدن به خواسته هاي بلند پروازانه ام ( با وجود منابع محدودي كه داشتم) شروع به فراگيري علم پرسپكتيو، مباني، كمپوزيسيون و آناتومي بدن انسان كردم تا حدي كه از كتابهاي پزشكي نمي گذشتم .

با اُستاد عزيزم آقاي محمد رضايي آشنا شدم. به مدت تقريباً دو سال همه روزه، شاگرد ثابتش بودم. او در رنگِ روغن بيشتر پيرو مكتب امپرسيونيسم ( از نوع روسي) بود و در آبرنگ به شيوه اساتيد خاور دور تمايل داشت. او عاشق طبيعت بود و در منظره پردازي ( با تكنيك خيس در خيس ) بي مانند.

در اين ميان شهر لاهيجان اقامتگاه بعدي خانواده ام شد. دو سال با كوههاي پوشيده از درخت و باغهاي معطر چاي زندگي كردم. اين شعار هنر براي هنر و از سويي آشنا زاديي كه محصول هنر مدرن بود با طبيعتم سازگار نبود. چون روح نا آرامم در آن سالها نيازمند هنر بيانگر بود.

بعداز مدتي با آقاي فرامرز دلجويي توحيدي آشنا شدم. او خيلي از ابهاماتم را در مورد طيف گسترده هنرهاي تجسمي رفع كرد و ياريم كرد تا با توجه به موقعيت و شخصيتم مسيرم را پيدا كنم.

اولين بار بود كه كه قبل از شكل گرفتن سئوال در ذهنم جوابها را بي دريغ و سخاوتمندانه دريافت مي كردم. در اين ملاقاتهاي پر بار بود كه توانستم كارتون و تصويرگري را از منظري ديگر نظاره كنم.

راستش قبل از اينكه كارتون را بشناسم با نقاشهاي بزرگ جهان و شاهكارهايشان دم خور بودم (البته نه حضوري) بعدها با كشف چند كتاب خارجي و تعدادي كتاب از خانم محصص و ديگران با نوع جديدي از كارتون آشنا شدم كه خيلي با تصورات قبلي من از كارتون فرق داشت. بايد عرض كنم كارتونيست هاي عصر بوسك، شاوال، سينه در فرانسه و كارتونيستهاي روسيه واروپاي شرقي به ويژه مخائيل زلاتكوفسكي، باسيروف، تونين، كازانفسكي و ميهايي ايگنات بيشترين تاثير را در كارهايم داشتند.

در سال 1369 به طور جدي به كارتون (كاريكاتور) روي آوردم. در همين سالها به ياري تعدادي از دوستان كاريكاتوريست براي تاسيس كانون كاريكاتوريست هاي گيلان تلاش كردم. بالاخره در سال 1370 تحصيلات رسمي را تنها گذرگاه مطمئن براي رسيدن به دنياي هنر يافتم و با كارولوس فولئنتس هم صدا شدم كه در جهان سوم نويسنده بدون عنوان همانند فنجان بدون دسته است. پس از 5 سال تحصيل در مدارس شبانه، دبيرستان را در رشته ادبيات وعلوم انساني به پايان رساندم. اما بنا به دلايلي علاقه ام به دسته فنجان كاسته شد. تا اينكه به خودم دلداري دادم حالا كه دسته ندارم مي توانم مثل هميشه محتويات داخل فنجان را هر چه خوش عطرتر و گواراتر سازم.

بعد از چندي در تاريخ 25/6/1377 از سوي رئيس انجمن هنرهاي تجسمي، آقاي محمد موحدي رسماً تحت عنوان نائب رئيس انجمن كاريكاتوريستهاي گيلان انتخاب شدم. در حيطه كارتون بيشتر از هميشه خودم بوده ام. چون همواره به واسطه كارتون دريافتها و احساساتم را به موجزترين شكل بيان كرده ام. هنرم ثمره سالها ديالوگ دروني و برونيم است. بدون اين هنر ناظري خاموش و منزوي بيش نبودم. هنگامي كه به كمك كارم آدمها را با خودم و خودشان هم احساس مي كنم از خوشحالي سر از پا نمي شناسم.

گذشته از حرفه هاي متفاوتي كه به آنها روي آوردم. مدت نسبتاً طولاني تحت عنوان مدرس طراحي و نقاشي با آموزشگاههاي دولتي و خصوصي همكاري داشته ام سپس بيش از دو سال امور مربوط به تصويرگري و انيميشن يك شركت تبليغاتي ( در تهران ) را به عهده گرفتم. از سال 1379 تاكنون به صورت مستقل مانند تصويرگري سر به راه در تهران مشغول فعاليت هستم.

سوابق كاري :

  • بيش از دو سال همكاري با شركت تبليغاتي آسا (قديمي ترين شركت تبليغاتي كامپيوتري در تهران) 1379 الي 1376
  • همكاري مداوم با هفته نامه تمام كارتوني توانا 1379
  • تصويرگري كتابهاي درسي مقطع دبستان ( كتاب ديني) هديه هاي آسماني و کتاب علوم وزارت آموزش و پرورش 1379 الي 1378 و هديه هاي آسماني 1380 الي 1379
  • تصويرسازي فتورمان كرم كوچولو به سفارش آقاي كاظم طلايي ، مدير هنری سازمان رشد 1380
  • تصويرگري براي مجله رشد كودك و نوجوان – سازمان رشد 1381 الي 1380
  • همكاري با سازمان ارشاد اسلامي گيلان در زمينه طراحي پوستر و كاريكاتور 1383 الي 1382
  • تصويرسازي كتاب بازيها (اولين كتاب فارسي من ) نشر زيتون به مديريت آقاي صبوري 1383 الي 1382
  • چاپ مجموعه كاريكاتورهاي خودم با نام ( دلقكها چرا مي خندند ؟ ) 1382
  • تصويرسازي كتاب معروف چه كسي پنيرم را جابجا كرد ( داستان پنير )
  • تاليف و تصويرسازي داستان « مرد بالدار » كه آماده چاپ مي باشد- سه فريم از تصاوير كتاب در كتاب سال تصويرگران به چاپ رسيده 1384
  • خلق كاراكتر محصول غذايي كامبيز همين طور تصويرگر ويژه صنايع غذايي كامبيز شروع به همكاري از سال 1378 تاكنون
  • تصويرگري كتاب 2 جلدي افسانه زندگان – مولف و گردآورنده : عليرضا حسن زاده، نشر بقعه و مركز بازشناسي اسلام و ايران به مديريت آقاي بهشتي ، 1381

منبع : www.tarkibi.com


کارها

اطلاعات

دیدگاه‌تان را بنویسید: